شهري از عصر آهن (تبريز)
گفتار اول
موقعيت جغرافيائي تبريز :
1-1:موقعيت طبعيي_تبريز مركز استان آذربايجان شرقي،در 635 كيلومتري غرب تهران و 135 كيلومتري جنوب جلفا و 50 كيلومتري شمال غربي كوهستان سهند واقع شده است.مساحت آن 9870هكتار و مساحت كلي شهرستان تبريز 2/1180كيلومتر مربع ميباشد.بخشهاياسكو،ايلخچي،خسروشهر،آذرشهر ((tufarqanاز توابع اصلي و مهم شهر به شمار ميآيد.تبريز از شمال به شهرستان مرند و اهر،از جنوب به شهرستان مراغه و هشترود ((hestari،از مشرق به شهرستان بستانآباد (ucan)،سراب و ميانه،از مغرب بصورت جلگه رسوبي همواري با شيب متوسط به درياچه اروميه و استان آذربايجانغربي محدود شده است.تبريز،در 38 درجه و15 دقيقه عرض شمالي و 46 درجه و 23 دقيقه طول شرقي از نصفالنهارگرينو-واقع شده و نيز با حد متوسط ارتفاع 1351 متري از سطح دريا قرار دارد.
1-2:كوهها-در بخش شمالي شهرستان تبريز يك رشته بلنديهاي سرخ فام معروف به كوه عونابنعلي (aynali)يا كوه سرخاب واقع شده،ارتفاعات فوق كه در حال حاضر 400 هكتار جنگل دارد و قرار است 6600هكتار ديگر جنگل كاري شود كه از شمال غربي شروع شده بين 500 ـ 400 متر ارتفاع داشته،گردنه پايان سر راه تبريز به اهر از سمت شرقي آن ميگذرد.امتداد شرقي اين كوه بواسطه مجراي يكي از رودخانههاي معروف به نام كومرچائي (komur cayi) كه شعبه آجيچائي (acicay) ميباشد و مجراي آجيچائي بريده شده و از آنجا به وسيله ارتفاعات بلوك اوجان عباس و كوههاي شرقي بخش سراب به سلسله جبال بزقوش
(boz qus) متصل ميشود.نوع خاك كوه آينالي،گچ و ماسه سنگهاي رنگين ميباشد و از اين رو به ارتفاعات سرخاب معروف است.علاوه بر كوه مذكور كوههاي پكه چين،بهلول، باباباغي نيز در شمال اين شهر واقع شدهاند.كوه سهند در جنوب تبريز واقع شده كه در حدود 75 كيلومتر (3546متر) طول دارد.مخروط آتشفشاني خاموش سهند از سه قله كه در امتداد يكديگر قرار گرفتهاند تشكيل شده كه بلندترين آن،قله جام داغي به ارتفاع 3722متر است.تپههاي شمالي اين كوه كه نزديك به اراضي جنوبي شهر است به اسم كوههاي يانيق(yanig) سوخته ناميده شده و بين 600-500 متر ارتفاع دارند.قلل كوه سهند توسط برفهاي دايمي پوشيده شده كه با ذوب آنها سرچشمه رودهاي متعددي را تشكيل ميدهد كه از اطراف سرازير شده و به حوضه درياچه اروميه و قزل اوزن (gizil uzan) ميپيوندند.عوامل دروني ناشي از آتشفشان به صورت چشمههاي آبگرم در حوالي آن ديده ميشود.
در مشرق تبريز،سمت چپ رودخانه ميدان چايي (meydan cayi)،ساري داغ(sari daq) واقع شده،به ارتفاع 80 متر بر آن رودخانه سوار است.اين كوه به واسطه دارا بودن كانهاي زغال سنگ مشهور است.
3-1:رودخانهها-از جمله رودهايي كه اراضي شهرستان تبريز را با آب خود مشروب ميسازد عبارتند از:آجي چايي(acicay)،ميدان چايي (medan cayi)،ليوان چايي(givan cayi)،صوفيان چايي (sofiyan cayi)ميباشد كه ما در اينجا به شرح برخي از مهمترين آنها ميپردازيم :
آجيچايي-اين رودخانهها به طول 265 كيلومتر از دامنههاي جنوبي كره ساوالان (savalan)،قوشاداغ (qosadag) و دامنههاي شمالي كوههاي بزقوش (bozqus) وسهند شعبات متعددي دريافت نموده و بلوك سراب را مشروب نموده در محل خانيم چاي (xanimcay)با اسكندر چاي(iskandacay) اتصال يافته و بعد از پيوستن با كومورمرچاي (komurcay)از شمال تبريز گذشته،پس از عبور ار اراضي دهات مايان، آخولا، بارانلي، ساتيللي، شوراكند به تدريج به سمت جنوب غربي جاري و در حوالي قصبه گوگان (goygan)-شهر سبز به درياچه اروميه ميريزد.آب اين رودخانه در ابتدا شيرين،اما به علت عبور از طبقات نمكي مواد محلول آن افزايش پيدا كرده و بر ميزان شوري ان افزوده ميشود. آب متوسط سالانه آن 472 ميليون متر مكعب است.
ميدان چايي-اين رودخانه از دامنههاي شرقي كوه سهند، حوالي دهات اسپاخان،قشلاق و ليوان سرچشمه گرفته پس از جريان مسافتي از جنوب به شمال و مشروب نمودن اراضي نامبرده از قريه بايراق، هروي(hearav)، ديزج و باسمنج (basminc) گذشته به سمت مغرب تغيير جهت داده و اراضي دهات كوندرو، نعمت آوا،گرگر و بارنج را مشروب ساخته وارد شهر تبريز ميشود و پس از عبور از وسط شهر در حوالي فرودگاه (اراضي شمال غربي) وارد آجيچايي ميشود. علاوه بر موارد مذكور، ذكر اين نكته نيز حائز اهميت است كه در گذشته رودخانه قوروچاي (qurucay) در تبريز جريان داشته، بدين گونه كه از دامنه تپههاي يانيق كه در اراضي دهات پينه شلوار و پارك ائلگولو (elgolo) ممتد و از سمت جنوب شرقي وارد تبريز ميَود و بعد از عبور از ميان باغات و منازل محلات وليانكو (valyanku) و خيابانها به رودخانه ميدان چاي متصل ميگشت. اين رودخانه هم اكنون اراضي ملكان را مشروب ميكند و علت آن شايد به اين خاطر باشد كه در گذشته سيلابهاي زيادي از اين رودخانه تشكيل مييافت كه شهر را مورد تهديد قرار ميداد و موجب خسارت زياد ميگردد. ولي از سال 1314ه.ش.پس از آمدن سيل بزرگ مرداد ماه 1313ه.ش. به دستور دولت، شهرداري وقت اقدام به عريض كردن مجراي اين
رودخانه و ساختن سد محكمي در دو طرف آن مينمايد و با اين اقدام مسير رودخانه تغيير مييابد.
علاوه بر رودخانهها،شهرستان تبريز داراي آبهاي معدني متعدد هست كه عبارتند از:آب گرم معدني بستانآباد،چشمه معدني صوفيان،چشمه معدنيتاپ-تاپان آذرشهر (tufarqan)،آب معدني كندوان در جنوب غربي تبريز كه از لحاظ طبي و بهبود بيماريهاي كليوي فوقالعاده مفيد ميباشد.همچنين در 42 كيلومتري شرق تبريز در كنار جاده تبريز-تهران،درياچه قوروگول (gorogol)واقع شده است كه مساحت تقريبي آن 245 هكتارو عمق متوسط 5/4 متر و ظرفيت آب آن معدل 6 ميليون متر مكعب ميباشد.منابع تامين آب قوروگل آبهاي جاري ناشي از برف و باران و تعدادي چشمههاي زيرزميني است كه در كف آن قرار دارد.اين درياچه از سال 1384 متطقه حفاظت شده اعلام گرديد و از طرف سازمان شيلات برنامه تكثير و پرورش ماهي در اين درياچه به مرحله اجرا گذاشته شده است.
بررسي و مطالعات نشان ميدهد كه براي آبياري اراضي شهر تبريز از روشهاي سنتي همچون حفر قنات استفاده شده است و در حال حاضر نيز به جاي قنات از چاههاي عميق و نيمه عميق بهرهبرداري ميشود.
1-4:آب و هوا-از آنجا كه تبريز در منطقه كوهستاني ايرتن واقع شده است لذا داراي آب و هواي مطبوع و متمايل به سرد ميباشد.در نوشتههاي قديم تبريز را منطقه بسيار سرد قطبي معرفي كردهاند،حتي مورخان در نوشتههاي خود ضمن شرح وقايع تاريخي مينويسند كه چندين بار سپاهيان عثماني در اين شهر بر اثر شدت سرما از پاي در آمده و عقبنشيني نمودهاند.اين مطالب حاكي از آن است كه آب و هواي تبريز در طول تاريخ ثابت نبوده بلكه متغيير ميباشد
موقعيت تاريخي تبريز :
2-1:تاريخچه پيدايش تبريز-در مورد تاريخ و پيدايش شهر تبريز نظرات و اقوال مختلفي از سوي انديشمندان و مورخان مطرح شده: شاردن در سياحتنامه خود در قرن 17م.نوشته است:در تمام عالم،من شهري نميشناسم كه درباره بنا و پيدايش و نام اوليه آن نويسندگان جديد اين قدر زياد بحث و جدل كرده باشند:
1-بسارس از جهانگردان اروپايي،تبريز را همان اكباتان قديم پنداشتهاند تاورينه ميگويد:عقيده بعضي اين است كه تبريز همان اكباتان قديم پايتخت مملكت مادهاست.همچنين شاهان قديم ايران در تابستان به اكباتان كه امروز آنجا را تبريز مينامند نقل مكان مِيكردند.و كتابخانه شاهان ماد در آن قرار داشت.
اين نظر كه تبريز همان اكباتان قديم است توسط ديگر جهانگردان اروپايي همچون،لابولاوي لوگوز،گاسپار دروويل،موله و .... نيز تاييد ميشود.و در كشور ما،آقاي سيد اسماعيل وكيلي است كه قله اخي سعدالدين را كه وليان (بيلان) كوه نيز ناميده ميشود و تپهاي است در شمال شرقي تبريز،جاي شهر اكباتان ميپندارد و براي صحت ادعاي خود چنين استدلال ميكنند:چون وضع طبعيي تپه مذكور(قله)با وضع طبعيي و جغرافياي تپه اي كه هرودوت در كتاب تاريخ خود ذكر كرده،تطبيق ميكند و چنانكه گفتيم مادهاي آريايي هم در اين حدود مسكن كرده بودند،امكان دارد كه در آن عهد همان طوري كه عده اي از جغرافيدانان مانند موله،آنانيو...ديگران معتقدند،تبريز اكباتان ناميده ميشده و پايتخت اوليه مادها در اين مكان (قله اوستي)بنا شده باشد.
نظر به نزديكي آن به اوراتووآشور-به همان دليل كه زماني صفويه پايتخت در وهله اول در تبريز بوده و بعداً بهجهت نزديكي به عثمانيها به قزوين و پس از آن به اصفهان انتقال يافت و سوانح ديگر،به همدان انتقال يافته باشد اظهار نظر قطعي در اين باره به باستان شناسان ارتباط دارد كه پس از بررسي و كندوكاو صحت و حقيقت آن آشكار گردد.و پژوهشهاي سالهاي اخير جاي ترديدي باقي نگذاشته است كه اكباتان قديم همان همدان فعلي بوده است و بس .
2-گروهي ديگر و از آن جمله،كنيز انگليسي كه در اوايل قرن نوزدهم به ايران آمده،همچنين اعتمادالسطنه،تبريز را كازا يا گنزك و يا گنجك باستان شمردهاند.چنانكه شارل لبوي فرانسوي در بحث از لشكركشي هراكليوس،امپراتورروم در سال 4-623م.به آذربايجان چنيين مينويسد:
سپاهيان نزديك آذربايجان ميشدند كه هراكليوس خبر شد خسرو با چهلهزار تن در گنزك كه حاكم نشين اين (ايالت)بوده چادر زده.(گنزك)همان شهري است كه امروز آن را تبريز ميگويند و ارمنيان آنرا هنز گنزك شاهستان مينامند و لقبي كه به آن دادهاند ضاهراً مقر شاهان آذربايجان را ميرساند.
ولي برخي از محققان همچون نولوده .راولينس اين نظر را رد ميكنند با اين استدلال كه:آتشكده آذرگشسب در شهر شيز يا گنجك واقع شده و محل آن تخت سليمان است كه تقريباً در جنوب شرقي مراغه قرار دارد.
بنابر اين شهر تبريز،شيز يا گنجك باستان نميتواند داشته باشد.
3-غالب منابع بعد از اسلام،بتلاي تبريز را زبيده خاتون،همسر هارونالرشيد نسبت دادهاند،اما در تواريخ قديم مطلبي كه صحت اين ادعا را ثابت كند مشاهده نميشود و اساساً دليل و سندي دال بر امدن زبيده زن هارون به آذربايجان وجود ندارد.از ميان نويسندگان نادر ميرزا كسروي و جكسن آمريكائي اين نظر را رد نموده و بناي تبريز را به خسروكبير پادشاه ارمينه نسبت ميدهندو اعتقادشان بر اين است كه تبريز مركز حكمراني ارمنيه صغرا بوده و در اواخر دوره ساسانيان رو به ويراني و گمنامي بوده است.به اين علت اعراب در شهر گشايي هاي خود نامي از اين شهر نميبردند.
4-در منابع ارمني از شهري به نام تاورژ سخن رفته است كه حدس زده ميشود همان تبريز بعد از اسلام باشد.
واردان مورخ ارمني_متوفي به سال 1271 م.در تاريخ عمومي خود،باني تبريز را خسروارشاكي (اشكاني،33-217 م.)حكمران ارمنستان معرفي كرده و گفته است كه وي اين شهر را به منظور گرفتن انتقام از اردشير بابكان نخستين پادشاه ساساني و قاتل اردوان پنجم آخرين پادشاه اشكاني برپاداشته است.
لازم به ياد آوري است كه نام شاه اخير،تيرداددوم بوده است نه خسرو. وي به شاخه اي از خاندان اشكاني تعلق داشته كه تا سال 428 م.در ارمنستان به فرمانروايي خود ادامه داده است. تيرداد چهره سرشناس حكومتي و نظامي ارمنستان بوده كه در روايات نام پدر او خسرو را براي وي به كار بردهاند پيروزي اردشير بابكان بر اردوان پنجم،عكسالعمل را پديد آورد كه به دنبال آن،اتحاديه نيرومندي جهت جبران شكست و انقراض دولت اشكاني به وجود آمد كه سردسته اين اتحاد خسرو،پادشاه اشكاني ارمنستان بود كه نام وي در تاريخ آن كشور تيرداد است.
در قيام بر ضد اردشير ازامكانات سكاههاي قفقاز،گرجيها و آلبانها ياري جست.با كمك آنها به ايلت ماد حمله كرد و امپاتور روم نيز حمايت خود را از اقدامات وي اعلام نمود.خسرو اول به كمك همپيمانان خود قريب به دو سال با اردشير جنگيد و حتي در يكي از جنگها وي اردشير را شكست داد.
واردان مورخ ارمني،پس از شر اين جنگها،سازنده قلعه تبريز را خسرو اشكاني معرفي ميكند كه براي گرفتن انتقام از اردشير آن قلعه را بنا نموده است.با توجه به اين كه روايات فوق در هيچ يك از منابع باستاني مشاهده نشده است قابل اعتماد نيست.
اگر نوشته واردان را بپذيريم تاريخ بناي تبريز در حدود سالهاي بيستم قرن سوم ميلادي خواهد بود،اما قرايني در دست است كه سابقه بناي اين شهر فراتر از دوران ساساني و اشكاني ميرود.لذا نظر خود فوق نميتواند معتبر باشد .
5-در كتيبه سارگن دوم،از دژهاي تاروئي و تارماكيس سخن رفته است كه دياكونوف و ادوينرايت و چند دانشمند ديگر محل آنها را با مكان شهر تبريز فعلي مطابق ميدادند:در زماني كه سارگندوم در آشور فرمان ميرانده بر بخشي از آذربايجان كنوني دولت ماننا و بر بخش ديگر كه دولت اورارتو حكمراني ميكردند،ناحيهاي كه تبريز در آن قرار گرفته،در ميان قلمرو دو دولت مذكور از استدلال نسبي برخوردار بود و قبيله داليان در ناحيه تسلط داشتند و بعضاً به فرمانبرداري از يكي از دو دولت ياد شده تن در ميدادند،به طوريكه به هنگام لشكركشي سارگن دوم احتمالاً تحت فرمان اوراتور بودهاند فرمانرواي ماننا،در سال 714 قبل از ميلاد از طريق همين سرزمين به اوراتور لشكركشي كرده و در سر راه خود از محلي كه تبريز در آن بنا گرديده گذشته و دژهاي آنجا را به تصرف خود در آورده و با خاك يكسان كرده است.
آقاي عون الهي در كتاب" تاريخ شهر تبريز" در سدههاي 13-17 ميلادي (ص37 )چنين ميگويند:ساكنان تارماكيس عبارت بودند از جنگجويان آزاد و پيشهوران،كشاورزي و دامداري رونقي داشت.املاك بردهداران خاج از محدوده اراضي شاه بود از كالانهاي آبياري اطراف شهر- احتملاً از ميدان چاي و آجيچاي تغذيه ميشد براي آبياري املاك شاه و نيز صاحبان اراضي خصوصي،كه برده داران بودهاند استفاده ميشد.اغلب كساني كه در تارماكيس به اسارت سارگن در آمدند در كارگاهها،باغات و كشتزارهاي شاه (اورارتو) مشغول كار بودهاند.
به دنبال تحقيقاتي كه در اواسط قرن بيستم ميلادي پيرامون گزارشهاي لشكركشي هشتم سارگن دوم و تعيين خط سير او، نظرياتي در مورئ اينكه تا رماكيس يا تارويي،همان تبريز كنوني است ابراز گرديد،كه نظر اكنون از سوي اكثر محققان و نويسندگان پذيرفته شده است.لكن در سال 1377ه.ش.1419ه.قم.و در پي خاكبرداري در محوطه گوي مسجد (goy macid) جهت احداث مجتمع تجاري به محوطه باستاني كه متعلق به هزاره اول قبل از ميلاد برخورد كرده بودند كه متاسفانه بدون اطلاع سازمان ميراث فرهنگي و ديگر مراكز مربوطه عمليات حفاري ادامه مييابد.
در اواخر همان سال يكي از كارگران موضوع را به اطلاع مديريت ميراث فرهنگي استان رساند و از طرف سازمان اقدام به عمليات آزمايشي در محل گرديد كه در پي اقدام فوق قبري متعلق به هزاره اول قبل از ميلاد آشكار شد و مقرر گرديد در سال 1378 ه.ش.يك فصل عمليات حفاري در محوطه مزبور انجام گيرد كه در بهار آن سال،حفاري علمي توسط كارشناسان سازمان مربوطه يعني ميراث فرهنگي به عمل آمد و در عين حفاري تعداد 40 قبر باستاني همراه با اشيا مربوط به اجساد بدست آمد كه تعدادي ظروف سفالي نيز را رنگهايي خاكستري و نوخودي همچنين آلات سنگي و فلزي را شامل ميشود.در ضمن تدفين مردگان به صورت چمباتمه و در جهت تابش نور خورشيد ميباشد با كشف محل ياد شده تاريخ شهر تبريز دقيقا3000سال قبل از ميلاد ثبت گرديد و انتظار ميرود در حفاريهاي بعدي احتمالاً قدمت شهر از 3000سال نيز فراتر رود چون در سال 1378 فقط تا كف هزاره اول قبل از ميلاد از اين منطقه خاكبرداري شده است در طول ساليان متمالي سطح شهر تبريز در حدود 7 متر بالا آمده است و كف هزاره اول از سطح خيابان امام ... در حدود 7 متر پاينتر است با توجه به مطالب فوق قلعه تارماكيس نميتواند تبريز كنوني باشد از آنچه كه گفته شد چنين نتيجه ميگيريم كه در مورد زمان پيدايش شهر تبريز پيش از اين اقوال مختلف بر پايه ظن بر گمان بوده و يا حداقل دليل و سند كافي قانع كنندهاي اريه نشده است.بنابر اين بايد منتظر آينده بود تا در سايه تحقيق و كنكاش زمان قطعي و واقعي اين شهر باستاني بر همگام معلوم كرد.
2-2:علت نامگذاري يا وجه تسويه شهر تبريز-اين شهر تا كنون تار-ماكيس تارماكيزي تارواكيس تاورژ،تاورش،تاوريز،توريس،توريز،توري دبريز،تبريز،تربيز،تبوريس،تيوريز...ناميده شده و در باره علت نامگذاري آن،فراوان سخن رفته است :
1-برخي بر اين عقيدهاند كه تبريز به معني ريزنده تب ناشي از بيماري است و به دليل آنكه زبيده خاتون همسر هارونالرشيد در اين شهر بيماري تبدارش بهبود يافته است لذا اين شهر را تبريز ناميدهاند يكي ديگر از روايات مربوط به اين اسم گذاري از اوليا چلبي،جهانگرد ترك است كه در اواسط سده يازده هجري در تبريز بوده و در عين حال با منابه اسلامي آشنايي داشته و اظهار نموده است
در زبان تركي مغولي نامش را تيوريس ميگويند در لسان دري تيوريز در زبان دهقاني تابليز و در زبان اصلي فارسي تبريز گفته ميشود كه به معني سيتما دوكوجو(STIMA DOKUCU)-ريزنده تب است در واقع وقتي آدم تب دارد از ولايت ديگر ميآيد به محض ورود به تبريز و نوشيدن آب اين شهر جان تازهاي در كالبدش دميده ميشود...از اين جهت كه بانوي هارونالرشيد (زبيده)در حالي كه به خليفه (امين)حامله بوده،آب و هواي اينجا را پسنديده بود،با صرف هزينهاي كلان بناي شهري بزرگ در اين مكان پرداخت و دانشمندان بومي دستگاه خلافت عباسي نامش را تبريز گذاشت همان طور كه در مبحث قبلي گفته شد سابقه پيدايش تبريز به چنتدين هزار سال قبل ميرسد بنابراين به طور اجمال ميگوييم اين نظر صحيح نميباشد
2-مورخان ارمني و به پيزوي از آنها بعضي از پژوهندگان،تبريز را تلفظ فارسي شده واژههاي ارمني تاورژ يا داورژ دانستهاند اين وجه تسويه به احتمال قوي بر اساس داستاني كه واردان در باره بناي تبريز آورده ساخته شده است پدر اپريقيان با استفاده از منابه ارمني در اين باره چنين نوشته است:
اين شهر بنابه افسانهها و تاريخ ارمني در قرن سوم ميلادي به توسط خسرو و كبير بنا گرديده است.خسرو به منظور گرفتن انتقام خون برادرزادهاش اردوان كه به سمت بدست اردشير ساساني كشته شد بود ،10 سال تمام گشت و كشتار را انداخته بود.او بعد از فتح منطقه در محل فعلي تبريز ايستاده و فرياد زده بود: دائي ورژ آرداشري اينست انتقام از اردشير و نام شهر به همين مناسبت داورژ ناميده شده است اين نظر نيز با تو جه به تحقيقات به عمل آمده افسانهاي بيش نبوده و نميتواند صحت تاريخي داشته باشد.
3-بعضي تب اول تبريز را به معني تف و تاب و حرارت گرفته،گروهي از آنها چون معلف فرهنگ نفيسي،مينورسكي و گرانتوروسكس نامگذاري تبريز را به آتشفشاني كوه سهند در ادوار گذشته نسبت دادند. جورج كرزن انگليسي هم بر اين عقيده و در كتاب خود مينويسد:تبريز كلمهاي آريايي،مستخرج از تب را تاب است به معني گرم و نيمگرم ورز، ريز، رش، نيز از مصدر ريختن است. :بنابراين معني آن گرماريزان و تاشي از چشمههاي آب گرم بوده كه در مجاورت آن است.گروهي ديگر نيز آن را با آيين آتشپرستي مربوط دانستن.از آن جمله ميتوان از محمدحسين بن خلاف تبريزي نام برد.او در معني و توضيع واژههاي آذرباد و آذرآبادگان چنين مينويسد:
آذرآباد نام آتشكده تبريز است و معني تركيبي آن معموره آتش باشد چه آذر آتش است و آباد معموره را گويند.و نام شهر تبريز هم هست.
آذرآبادگان-...نام شهر تبريز و نام آتشكده تبريز است گويند چون در تبريز آتشكده بسيار بوده است،بنابراين بدين نام موسوم شده است.
ميرزاطاهر كه در زمان صفويان برخي او را حاكم آذربايجان و برخي ديگر وي را دانشمندان ميدند،درباره وجه تسميه تبريز دو وجه ذكر كرده است كه اولين مربوط است به سلامت هواي شهر و دافع تب بودن آن، اما وجه ديگر كه (اصل نام شهري)تبريز نيست و تاب ريز است و تاب به معني روشنايي و مقصود از ريز افشان كه من حيثالمجموع به معني روشن افشاني است، وي چون شهر تبريز از قديم الايام پايتخت آذربايجان بوده و آذربايجان به عقيده پارسيان مولد زرتشت ميباشد و نيز روشنايي از آتش بر ميخيزد و اين شهر مركز آتش پرستي و مقر آتش پرستان بوده، آن را تاب ريز ناميدهاند.
4-برزين(96-1818م.)خاورشناس روس، مترجم جلد اول جامع التواريخ به زبان روسي، كه در سالهاي فاصله سالهاي 45-1842م. در قفقاز، تركيه و نيز ايران سياحت كرده و كتاب سياحت در شرق را در دو جلد و در سالهاي 52-1850م.منتشر كرده، تبريز را شهر ناراحت كننده معني كرده، آن را با زلزلههاي بيشمار شهر مربوط دانسته است.اما به نظر نميرسد كه محقق ديگري چنين نظري را پذيرفته باشد.
5-م. آ. ممدلي نام تبريز را داراي ريشه تركي دانسته است در حالي كه سكونت طوايف ترك زبان در آذربايجان بخ هنگام پديد آمدن اين شهر در ادوار باستان به اثبات نرسيده است. اما تلفظ تبريز به كسر تاء كه در آثار ياقوت و ابوالفداء و ديگران ثبت گرديده، به نظر مينورسكي يكي از خصايص لهجه منسوب به خزرها است كه از قبايل ترك بودهاند. شايد اين تاثير در تلفظ غير مستقيم باشذ.
6-شمسالدين سامي، مولف قاموس اعلام بدون استناد به سندي نوشته است تبريز كه در قديم مركز آتروپاتنه بوده، غراقه ناميده ميشده است.
7-محمد جواد مشكور بر اين عقيده است كه تبريز نامي بسار قديمي و مربوط به پيش از آمدن آرياييها به ايران بوده است. او احتمال ميدهد كه بين نامهاي تبريز و بتليس (بدليس)و تفليس-در گرجي تيبليس-كه تا حدي سه شهر نزديك به يكديگرند، در اصل لغت ارتباطي وجود داشته باشد.
مينورسكي هم تبريز را كه نام معبري است بين بايزيد و وان با تبريز مرتبط ميداند.
8-و بلاخره نظري است كه واژه تبريز فعلي را صورت دگرگون شده تاروپي يا تارماكيس ميداند. سيد آقا عونالهي از اين نظر دفاع ميكند. آمبروز يوكنتارپني كه در زمان اوزون حس آققويونلو به عنوان سفير و نيز در تبريز بوده،نام رشتهكوههاي سرخگوني را كه تبريز در دامنه آن بنا گرديده، كوههاي توري_(turi) ناميده است. توماس هربرت هم كه در سال 37-1036ه./1627م. تبريز را ديده بر اين عقيده است كه اين شهر نام خود را از كوهستان توروس(turus)كه در دامنه آن قرار دارد، گرفته است. چنين گمان ميرود كه كوه توري و يا توروس همان كوه سرخاب باشد كه امروز به نام كوه آينالي(aynali) ناميده ميشود. و شاردن هم در سفرنامه خود نوشته است كه تبريز پاي كوهستاني كه نويسندگان جديد آن را كوه اورنت مينامند، با شيب ملايمي به طرف ساحل شرقي درياچه ارميه (urmu golu) قرار دارد. برخي از نويسندگان چنين نتيجهگيري ميكنند كه تارويي نام باستاني شخر تبريز به احتمال قوي از نام قديمي كوه سرخاب كه توري يا تائوري يا تارويي بوده، گرفته شده است.
با افزوده شدن حرف ز به آخر كلمات تائوري يا تارويي و تاوري، كلمات توريز، تبريز، تاورژ و داورژ پديد آمده است.
جالب توجه آنكه به نوشته شاردن و اولئاريوس اروپاييان نام اين شهر را توريز (turiz) مينامند. ماركوپولو نيز كه دو قرن پيش از آنها از اين شهر سخن به ميان آورده، نام آن را همان توريز مينامند. ابوالفداء هم كه معاصر او بوده، متذكر ميشود كه تبريز مشهورترين شهر آذربايجان است،عامه آن را توريز گويند.
از اين نوشته چنين مستفاد ميشود كه در عهد مغول و پيش از آن نام شهر در دفاتر ديواني تبريز نوشته شده و عامه مردم آنجا را توريز ميناميدهاند و همين تلفظ از طريق بازرگانان و جهانگردانان فرهنگي به اروپا منتقل شده و در زبان آنها به همان صورت، يا با اندك تغييري باقيمانده است در صورتي كه بعدها همان صورت مكتوب كه ابتدا به كسر تاء تلفظ ميشد، در طي قرنها، از زبان خواص به زبان عوام راه يافته با اين همه مردم كوچه و بازار آذربا-يجان هنوز هم تبريز را به طور مقلوب و به صورت تربيز(tarbiz) تلفظ ميكنند.












































